بازی های وبلاگی رو از دور دیده ام و نه بر اساس این بازی ها بلکه برای شناختن وبلاگ نویسهای گراشی و باز کردن گره ای از مشکلات اگر از دستمان بربیاید تصمیم گرفتم چند وقت یک بار موضوعی را پیش بکشیم و در موردش بنویسیم. تقریبا نزدیک به 20 وبلاگ
نویس را خودم می شناختم.برایشان پیغام دادم و گفتم که قرار است همچون برنامه ای داشته باشیم.
به جز آنهایی که پیغام را هنوز نخوانده اند(چون دسترسی دیگری جز از طریق رایانت به آنها نداشتم مجبور شدم در انجمن رایانت برایشان دعوتنامه بفرستم)بقیه استقبال خوبی از این برنامه داشتند و قرار شد در زمان اعلام شده آنها هم در مورد اولین موضوع که به
انتخاب خودم بود بنویسند.
تا آنجایی که من خبر دارم نویسنده وبلاگ “یک گراشی بیکار” پستی در این رابطه نوشته است.
دوستان هم ایده و نظرات خوبی را داشتند و مطرح کردند.امیدوارم برنامه دوام داشته باشد و از نوشتن خسته نشویم:)
موضوع 1:
من و اینترنت
دوم راهنمایی بودم که خواهرم کامپیوتر خرید. البته بهتره بگم اینترنت گرفت:D
آن زمان شرکت درست حسابی نبود مثل الان که یه زنگ بزنی پیک موتوری کارت اینترنت برات بیارن و ای دی اس ال بگیری و راحت . غمت نباشه از کانکت شدن و بالا پایین رفتن سرعت. یادمه یه شرکت سحرواران بود و اکانت های 100ساعتی که آبجی خانوم می گرفت. خداییش عجب حسابهایی هم بودن.یا بیشتر از حدی که شارژ داشتی کار می کردن یا مجبور بودی یه شبانه روز صبر کنی که از شر مشغولی خط تلفن راحت شی و تازه بتونی به دنیای عجیب و ناشناخته اینترنت وارد بشی.
تمام اینترنت وصل شدن اون زمان شیطنت بود و شیطنت و تفریح.هنوز جکهایی که از سایت بدهی می گرفتم یادمه!کلیپهایی که ایران کلیپ می ذاشت واقعا دیدنی بود.اینترنت گوگل بود و بس! تا اینکه کم کم سایتهای ایرانی اومدن،منظورم اینه که من باهاشون آشنا شدم.
یه دوره از اینترنت جدا بودم،دیگه جذابیت آن چنانی برام نداشت.البته اهمیتش آن چنان پابرجا بود به خاطر تحقیق هایی که داشتم گاهی وقتها سر می زدم. تا حدی که برای یه تحقیق می رفتم لار.گراش کافی نتی جز کافی نت اندیشه نبود
تا اینکه رسیدم سوم دبیرستان و به خاطر درس مبانی کامپیوتر دوباره یاد اینترنت افتادم.خوبیش هم این بود که خواهر جان لپتاپ گرفته بود و سیستم به من رسیده بود.
سه تا دوست بودیم اون زمان. که از گفتن نام یکیشون معذورم.مخ بود البته و از اینترنت خوب استفاده می کرد اما به خاطر جو گراش هیچ وقت نخواست تو اینترنت به نام واقعیش شناخته بشه
یکی دیگه اش هم کاملیا( فرزانه نادرپور)
امممم ….. خب باید اعتراف کنم رایانت شروع دوستی محکم ما بود.
اوایل پیش دانشگاهی بودیم که رایانت ثبت نام کردیم.جالب اینجاست که بر خلاف بقیه تازه واردهای الان ما اون زمان اذیت هامون فقط از روی شیطنت بود و سادگی. هیچ وقت دردسری برای کسی درست نکردیم.
ولی هیچ وقت بحث ها و جریانهای اون زمان رو فراموش نمی کنم.خیلی چیزا رو از کاربرها و مدیران انجمن یاد گرفتم.واقعا رایانت تکه ای از زندگی سه/چهار ساله ی من رو نت بود. از تاپیک صندلی داغ که سوال براش طرح می کردم تا مبارزه و دفاع از کسرا و علاقه به موسیقی و نوشتن در موردش.
هنوز هم اولین آواتار/اولین پستهایی که برای رایانت آماده کرده بودم رو روی سی دی دارم.
بعد از چند وقت کاربرها پخش و پلا شدن و خیلی ها دیگه نیومدن و فعالیتهاشون به شدت کم شد. اما روز و شبهای خوبی رو با کاربرها داشتم. کاربرهایی که هنوز با خیلی هاشون دوستم و به جرئت می تونم بگم دوستهای خوبی رو از رایانت پیدا کردم.تو انجمنها و مراسم های فوق العاده ای از طریق رایانت شرکت کردم..
اولین مراسمی که اعلامیه اش رو خوندم رندانه حافظ بود که تو سالن شهرداری برگزار شد
خلاصه این دوره اینترنت من فقط رایانت بود. جالبیش اینجا بود که همه من رو می ترسوندن از اینکه شناخته بشم و به گراشی ها پیغام بدم
بعد از رایانت انجمن اندیشه نوین اومد/هرمز و انجمن های دیگه که اگر هم ثبت نام کرده باشم ولی فعالیت خوبی براشون نداشتم.
البته اگر روزی وقت داشته باشم خیلی دوست دارم پستهای مفیدی برای انجمن هرمز بزنم.
پرشین تولز هم یکی دیگه از فروم هایی بود که بیشتر به خاطر عکس و موسیقی بهش سر می زدم که به اونجا هم به خاطر نوساناتی که داشت از رونق افتاد و چندماه یک بار بهش سر می زنم.
یادمه اولین آلبوم و آهنگی که از اینترنت دانلود کردم آهنگی از آیدین بود و ویدیوهای کامرون کارتیو:D
شناختن و چت با گراشی ها از اینکه با یک همشهری حرف می زنی از مشکلات و اخبار می گویی اینترنت را از بیروحی بیرون می اورد.
اگر من بخوام از خودم و اینترنت بگم همه اش می شه رایانت و یا به رایانت ربط پیدا می کنه.
بالاخره بعد از گذشتن چند وقت فعالیت من هم تو رایانت کم شد.انگار هرکی مدیر می شه فعالیتش کم میشه.همون بهتر که اونجا یه کاربر ساده باشی
البته سایتهای عکاسی،موسیقی و ادبیات از جمله پاتوقهایی بودن که من سر می زدم و می زنم. الان هم به خاطر اینکه گراش نیستم بیشتر انلاین می شم که ببینم تو گراش چه خبره و کارهایی که برای درسم هستش رو انجام بدم
برخلاف دیگر عزیزان زیاد به فیس بوک سر نمی زنم.به جاش توییتر رو دوست دارم.
همینطور که آیدی و یوزرهای زیادی تو مسنجرهای مختلف دارم وبلاگهایی هم داشتم که همه شون به مرور زمان توسط خودم پاک شدن.به جز نارسیس
اکثر جاها من با نارسیس ثبت نام کردم
خلاصه اینکه الان هم اینترنت شده یک وسیله برای بهتر زندگی کردن و دیگه حالت تفریح و سرگرمی که قبلا داشت رو برام نداره.
منتظر خوندن نوشته های شما هستم:)

2 comments
Comments feed for this article
می 18, 2009 روی 11:33 ق.ظ
مصطفی کارگر
سلام. جالب بود. عجب دنيايي داشتيم. با سحرواران و رايانت و … خاطرات تازه شد. رندانه حافظ و…
می 26, 2009 روی 7:44 ق.ظ
مصطفی کارگر
دير لينكتان كردم اما بالاخره…
در ضمن وقتي من و اينترنت را نوشتم خبرتان مي دهم.